|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
نامه های دوستانه و شعرهای خودم
نوشتن نامه هایی که به دستم رسیده و شعرهایی که تا به حال نوشتم و ... تیر...
شب "خرداد"
به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه
ولی
خط دومش مال خودمه، ماه تولد من تیره و به نظر من بدترین ماه ساله چون من توش به
دنیا اومدم. |+| نوشته شده توسط shaghayegh در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 22:20
|+| نوشته شده توسط shaghayegh در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 20:6
ای عشق می خواهمت...
ای عشق می خواهمت... من که تا
اوج رفته بودم،من که به قاف رسیده بودم، من که از
همه ی پلها گذشته بودم و آب تمامی چشمه ها را نوشیده بودم و می
خواستم بروم به آسمانها... و تو ، در آخرین
لحظه مرا در آسمان پیدا کردی و من تو را و تو، در آخرین
لحظه آمدی و ربودی قلبم را ، عقلم را عشقم را و ایمانم
را و انگار
تو هم قصد رفتن داشتی و چشمانم فواره ی التماس شد . و تو
ماندی و این آغاز عشقمان بود... و من
سوختم و تو پیروز میدان بودی و من
خاکستر شدم و تو مسرور بودی و من از
آسمانها سقوط کردم و بر بام دلت افتادم و مست شدم
از بوی عشقت و از نگاه معصومت و تو خیره
به چشمانم و من خیس از شرم،خیس از عشق... به راستی
می دانم در آن روز
انسانها به ما خندیدند و فرشتگان و خدا، و تو زیبا
ترین شدی،برای من و برای فرشتگان، و من عاشق
ترین شدم برای تو و فقط برای تو ای عشق می
خواهمت با تمام دلم و با تمام عنصرهای وجودم، و تا ابد
در آن سقوط شیرین زندگی ام خواهم ماند... |+| نوشته شده توسط shaghayegh در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 18:23
یک خواهش....
لطفا نظرتون رو در مورد وبلاگ و شعر ها برام بذارید، اگر
پیشنهاد یا انتقاد هم دارید بذارید ، واقعا خوشحال می شم که اشکالات رو درست کنم. |+| نوشته شده توسط shaghayegh در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 13:40
|+| نوشته شده توسط shaghayegh در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 22:26
معرفی
سلام به
همه ی دوستان عزیزم : (معرفی خودم) میتونید منو
با اسم شقایق بشناسید ، من از بچگی این اسم و دوست داشتم به سه دلیل، اولا اینکه
اسم گل مورد علاقمه و ذاتا یه گل عاشقه .دوما اسم یکی از شعرهای معروف داریوشه و من این شعر رو
خیلی دوست دارم ، سوما سهراب سپهری توی یکی از شعرهاش گفته تا شقایق هست زندگی
باید کرد(میدونم همه این شعر رو شنیدید) و چون من سهراب رو خیلی خیلی دوست دارم،
این اسم و انتخاب کردم . امیدوارم شما هم با انتخاب من موافق باشید ، اگر نظرتون و
بذارید خوشحال میشم... (معرفی
وبلاگ) من قصد
دارم توی این وبلاگ بعضی از شعرهام و بذارم، البته بیشتر هدفم اینه که نظر شما رو
در مورد اونا بدونم وگرنه گذاشتن اونا به چه دردی می خوره ؟؟؟؟؟!!!! |+| نوشته شده توسط shaghayegh در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 22:23
دلم ابریست...
دلم ابریست ای خدا
دلم ابریست: انگار که
هیچ وقت صاف نمی شود، خوشا به
حال آنان که دلشان آیینه است و هیچ غمی ندارند نمی توانم
بگویم که عاشقی چیست؟ دلبستگی و
وابستگی و دوست داشتن چیست؟ نمی توانم
بگویم که دیوانگی چیست؟ خواستن و
نخواستن و تنفر چیست؟ پرستو های
عاشق از عشق می گویند ،از صداقت می گویند، ولی غیر
از عاشقان کسی از دل خونشان خبر ندارد غیر از
عاشقان کسی حرفشان را نمی فهمد پرستوهای عاشق
کوله بار عشقشان را به دهان می گیرند و میروند... به امید
دیدار یکتایشان آنها رفتند،
اما... ای خدا دل
من هنوز ابریست. |+| نوشته شده توسط shaghayegh در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 19:10
تو را کجا می توان یافت..........
تو از کجا آمده ای...؟ از درون
شبنم نشسته بر روی یک شقایق قرمز؟از دل صدفی که تازه متولد شده؟از درون آوندهای گل
یاس؟از ترنم باران های بهاری؟یا از شکوفه های خوش رنگ سیب؟ تو را کجا می توان یافت...؟ در چشمان
معصومانه ی یک کودک؟ در نسیم مطبوع پیچیده در کوهستان؟ در شبهای پر ستاره ی آرام ؟ در نگاه محبت آمیز آهو؟یا در آواز شبانه ی قو...؟ ای عشق من: از هر که
بپرسم، نشانی یکی از اینها را به من می دهد، اما هر که نداند من می دانم که تو از
بهشت، زادگاه فرشتگان آمدی و اکنون تنها جایی که می توان تو را یافت قلب من است. |+| نوشته شده توسط shaghayegh در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 13:0
«تنهایی»
و این آغاز یک سکوت عاشقانه است سکوتی که من در بند مهربانیش اسیرم سکوتی که به من اجازه ی پرواز می دهد هیچگاه حرف نمی زند، مگر اینکه پسر بچه ای با سنگی کوچک که بر پنجره می زند آن را در هم بشکند و او با صدای پنجره فریادش را ابراز می کند او برای چه ناراحت است؟ برای شکسته شدن خودش؟ یا برای اینکه من به وحشت افتادم؟ این رازیست که به من آرامش می دهد با اینکه پاسخش را نمی دانم تنهایی نام یگانه ای دارد اما با وجودش به یگانه ها می رسم یگانه هایی همچون تو... توئی که معلم عشق من بودی آری همه چیز هست سکوت،تنهایی،عشق و مرگ... به گلها بگویید دیگر باغبان مهربانیشان با ذوق
نیست بگویید ، پژمرده گردند، بمیرند به ستاره ها بگویید دیگر هیچ کس منتظر چشمک زدن
شما نیست بگویید، بی نور گردند ، محو شوند به خورشید بگویید گلها مردند،دیگر تابیدن بی
فایده است بگویید ، برود ، خاموش گردد بار خدایا: دلم سیاه است بختم سیاه است دیگر امیدم به زندگی چیزی جز سیاهی نیست تو کجایی؟ دیگر تاب این سیاهی ها را ندارم. مرا به سپیدی جمالت برسان «آمین یا رب العالمین» |+| نوشته شده توسط shaghayegh در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 13:35
|